تبليغاتX
صدا...صدای جوانی...

صدا...صدای جوانی...

اینجا تهران است...صدای جمهوری اسلامی ایران...رادیوی محبوب من...
بهاریه...
سلام

این بهار هم نزدیکه....خودم چند روز پیش دیدمش...نرسیده به ما چمدونش رو زمین گذاشته بود...

تازه دستکی(!)هم تکان می داد...

بهار می آید...

تا احساسم تنها نفس نکشد...دلم خاک نگیرد...یادم نرود که هنوز هم می توان آرزو کرد

تا خوابم نبرد از شوق روزهای در راه... دیر نکنم برای رسیدن...

تا آغاز کنم از نو سرودن قطعه ای تازه از بندی رها.

شاید هم بهانه ی آمدنش عاشقانه تر خواندن یا مقلب القلوب باشد!

بهارتون مبارک....نوروزتان پیروز.

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت16:17توسط ستاره |
و...
بسم الله الرحمن الرحیم...
سلام...امیدوارم که حالتون خوب باشه...ممنونم از حضور همه.

شد دیگه...ما هم رای آوردیم...!

دیگه دیگه...!

قبل از اینکه سوالم رو مطرح کنم باید یه تشکر درست و درمون...

از هیئت موسس بکنم...در این یک سالی که گذشت واقعا" زحمت

 کشیدند...شما با تلاش خودتون  این حلقه رو به اینجا رسوندید

...ما رو در ادامه ی راه،راهنمایی کنید...


اگر شما به جای من بودید چه می کردید؟

 

+نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت21:29توسط ستاره |
بسم الله الرحمن الرحیم...
سلام...
دری به تخته خورد...و ما هم تایید صلاحیت شدیم....!آیا شما هم ما را تایید می کنید؟
×بیوگرافی×
من ستاره نجف آبادی هستم....18 سالمه و در حال حاضر دانشجوی رشته ی مهندسی مواد گرایش سرامیک در دانشگاه بین المللی امام خمینی هستم...وبلاگ من از 13بهمن سال 84 شروع به کار کرد و همین وبلاگ رو برای رادیو جوان ادامه دادم...
برای من شهرستانی و تهرانی فرقی نمی کنن....همه رو دوست دارم و ادعا می کنم که نباید تبعیضی قائل شد...من خودم از ساکنان تهرانم ولی در شهرستان دانشجو هستم ،تقریبا" هم حرف تهرانی ها رو میدونم و هم حرف شهرستانی ها رو...دوست ندارم قول بدم که چه کاری انجام میدم....چون در راه سفر غم و شادی به هم است....ممکنه یه چیزی بگم که نتونم بعد ها عمل کنم...اما تنها چیزی که می تونم بگم اینه که دلم می خواد اوضاع حلقه رو بهتر کنم...
...یادتان نرود ما می توانیم...
امیدوارم در کنار هم بتونیم حلقه ی وبلاگی بسازیم هر روز بهتر از دیروز...
خداحافظ...

+نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20ساعت23:27توسط ستاره |
دوست عزیزم تولدت مبارک.

سلام....حالتون خوبه؟

الاآن یک هفته است که از تولد دوستم میگذره....دوستم یک سال و یک هفته ست که بزرگتر شده...

تازه یک هفته ی دیگه قراره به مدت یک هفته براش جشن تولد بگیرن...آخه مهم شده...

اولا هیچ کس فکر نمی کرد دوستم به اینجا برسه ولی الآن ....بعضی از بزرگترها بهش گیر میدن...آخه

 تو سن حساسیه...تازه رفته تو دوازده سال....تازه دبستانش رو تموم کرده.....

ولی با اینکه با هم حدود هفت سال اختلاف سنی داریم اما با هم دوستیم...

حالا دوست دارم یک هفته بعد از اینکه دوستم یک ساله شده و یک هفته قبل از جشن تولد یک هفته

 ایش بهش تولدش رو تبریک بگم...

دوست عزیزم....رادیو جوان...تولدت مبارک.!

The image “http://i25.tinypic.com/2enant4.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

+نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت9:44توسط ستاره |